1سوالاتی برای فرهنگ ما
گاهی که نه، اکثرا!
اکثر این روزها فکر می کنم که اگر پارچه نویسی ها و بنرها را از معاونتهای فرهنگی بگیرند
بوجه های فرهنگی بی دلیل خواهند شد.
2
ما ایرانی های شیعه در اوج خفقان ها، حرف حسابمان را حتی در دل سنگ و گوش کر مغولها هم فرو کردیم، بدون اینکه بنر و پارچه نویسی اختراع شده باشد.
پس چرا حرفهای روان انقلاب راهی هموارتر از پارچه نوشتها و بنرها پیدا نمی کنند.
3
مگر چند سال است که عکس وارد فرهنگ ما شده است که محبت نسبت به امام و مقتدا را فقط در عکس او دنبال می کنیم؟

4
پیشنهاد می کنم، به مدت یک سال، معاونتهای فرهنگی و روابط عمومی سازمانها و نهادها و ارگان ها را از چاپ بنر جدیدترین سخنرانی های مسئولین نظام و نصب پوستر امام و آقا بر حذر داریم. شاید دلیلی شود برای اینکه راه های دیگر انتقال فرهنگی را دوباره پیدا کنیم و این بن بست تفاهم فرهنگی مفری برای خود پیدا کند!
5
به این امید که با حذف بنرها و پوسترهای عکس، همایشها و کنگره ها، طنازی و جلوه گری نکنند.
نفس نمانده زود باش، بیا که دیر می شود!
می شد «کمی دیر تر» نوشت،
ژانر ترس واقعی!
اقتصاد بازار آزاد

... هر کسی پنج روزه نوبت اوست
دالان بهشت
1
2
3
4
5
6
7
8
زیارت اربعین از علائم شیعه است.
اگر بار سفر نبسته اید، حداقل همین الآن آرزو کنید، دیر می شود!
الگوی تحول در علوم انسانی در گزارش هواشناسی امروز

به غیر از بچه هایی که اطلاعات مربوط به مسائل نظامی را سر در می آورند و یا خانواده هایی که این روزها بچه هایشان در منطقه تنگه هرمز در حال مانور نظامی هستند، کسی دیگری هست که در گوشه ذهنش، دلیل خاصی برای فکر کردن به واقعیتی که این روزها در تنگه هرمز در حال جریان است داشته باشد؟ اصلا فرض را بر این بگیرید که شما یک داستان نویس هستند و قرار است یکساعته یک داستان 10 صفحه ای راجع به این رزمایش بنویسید و شرط قبولی آن هم این است که بیشترین شباهت به واقعیت را داشته باشد. آیا اصلا چیزی برای تخیل کردن گوشه ذهنتان پیدا می کنید؟
می دانید، ما واقعا نیاز داریم که به مسائلی از این دست، مثل یک قسمتی از زندگی واقعی فکر کنیم! مسئله این است که اتفاقات نظامی هم قسمتی از واقعیت گوشه و کنار زندگی آدمهاست. اشتباه برداشت نشود، اصلا منظورم از فکر کردن به یک اتفاق نظامی، دلایل سیاسی آن نیست. علت «باید» دار شدن توجه کردن و فکر کردن به یک مانور نظامی، اصلا حساسیت سیاسی آن در این روزها نیست. اگر این مانور در تنگه هرمز نبود و ما در نزدیکترین زمان ممکن به درگیر شدن با غرب هم به سر نمی بردیم، باز هم چیزی از اهمیت این رزمایش در زندگی روزمره ما کم یا زیاد نمی شد!
امروز ظهر آقای محمد اصغری، پدیده بی بدلیل
خبررسانی ایران معاصر، کاری کرد که ثابت شد که او هنوز مسئولانه ترین و در عین حال
عالمانه ترین نگاه در تامین اطلاعات روزمره مردم را داراست!

امروز اولین برف بهاری تهران و نیمه شمالی را پوشانده بود و به همین دلیل هم خبر اول «اخبار14» به هواشناسی اختصاص داشت. محمد اصغری که از درون حیات جام جم و از وسط برف با استودیو ارتباط زنده داشت، در پایان خبر هواشناسی گفت که: علی جان(منظورش همان مجری عصاقورت داده جوان اخبار 14 می باشد، نه مجری برنامه فیتیله!) یادت هست که الان در منطقه تنگه هرمز، بچه های نظامی در حال انجام یک رزمایش هستند(و جواب مجری عصا قورت داده که: بله!) ما دو روز پیش یک اطلاعیه برای محدوده تنگه هرمز صادر کردیم که همچنان برای امروز نیز پابرجاست. یعنی در ارتفاع 5 هزار تا 10هزار پایی، همچنان سرعت باد 15کیلومتر بر ساعت است.(اگر درست یادم مونده باشه!)
از نظر احمد شاملو علامت تعجب تنها برای جایی قابل استفاده است که واقعا جمله معنای تعجب بدهد. اگر مطمئن بودم که خواننده عزیز در خواندن مطلب دچار مشکل نمی شود، حتما به جای همه علائم نگارشی، علامت تعجب می گذاشتم و چند تا علامت تعجب هم وسط متن ول و رها می گذاشتم که بفهمید من چقدر حیرت کرده ام از این اتفاق! و اگر بیکار بودم، رو کم کنی، می نشستم چند صد فایده برای این کار محمد اصغری مینوشتم! که یک مسئله خاص نظامی را چقدر راحت سر ناهار مردم مهمان کرد. چقدر راحت به خانواده هایی که فرزندان و پدرها و همسرهایشان در حال فعالیت در رزمایش هستند این دلگرمی را داد که حتی هواشناسی هم به یاد شما هست، چه برسد به بقیه جاهای کشور. چقدر راحت به آن ها تلقین کرد که بچه های شما سر سفره ناهار مردم مهمان شده اند و یادشان با غذای ظهر مردم قورت داده خواهد شد!
بعضی چیزها هستند که اگرچه دور از دسترس مردم هستند، اما اهمیت آنها به ما می گوید که باید آنها را به مردم نزدیک کنیم. چرا این رزمایش برای مردم دنیا پیام ملموس در زندگی روزمره دارد، اما برای مردم ما مثل یک امر انتزاعی ذهنی و هپروتی می ماند؟ میدانم که یک توجیه خنده دار پشت سر آن است! این توجیه که خبر داشتن مردم، باعث اضطراب آنها می شود. اما می بینید که این توجیه از علم ارتباطات در تمدن کبکها به علم ارتباطات در تمدن های انسانی رسوخ کرده است و انسان برای خلاصی از آن نیاز به بومی سازی علم ارتباطات برای بشر دو پا می باشد! ریشه اش هم در این است که مکانیزم دفاعی کبکها در مقابل خطر اجتناب ناپذیر، سر در برف کردن و حفظ امنیت روانی در عین وجود خطر واقعی است. در حالی که جامعه انسانی اصلا با مکانیزم دیگری امنیت روانی و واقعی خود را تامین می کند. انسان دو پا از مواجه با یک خطر فرار نمی کند و یا خود را به بی خبری نمی زند، بلکه سعی می کند تکیه گاه های جدیدی برای خود پیدا کند. (که البته انسانها خود در این قسمت با هم فرق می کنند، گاهی تکیه گاه ها آنها نیز مثل تکیه گاه کبک ها خراب شدنی است و برخی تکیه گاه ها نشکستنی)
کدام هویت؟
«امیر» «خوانی»!
خواندن امیرخانی را سال 84 به پیشنهاد همسرم آغاز کردم و به امیرخوانها پیوستم! از آن آدمهایی بود که ارزش سوپراستار شدن را داشت. هنوز هم می گویم کسانی که دل به امیرخانی و امیرخوانی بسته اند حق دارند، اما گذر روزگار خیلی زود آنقدر آدم های ضد و نقیض، اما دلپسند جلوی چشم آدم می گذارد که خیلی زود سِر و بی حس می شوی از این همه کش آمدنها و کشیده شدن ها و در نهایت آدم از صرافت دلبستن ها می افتد. خلاصه آنکه نوشتن این مطلب، از سر یک مسئولیت ژورنالیستی یا ذوق زدگی یا نا امیدی نیست. مصاحبه آقا رضای امیرخانی با نسیم بیداری را خواندم و قلمم بهانه نوشتن از این تیپ انسانها را گرفت. می شد وقت خواندن مطالبهای دیگری هم این طور شد اما من اینجا در دام قلم افتادم؛ همین!

این یادداشت بیشتر ناظر به این جمله آقا رضای ما بچه حزب اللهی هاست:
«من میخواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست که در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد کند و آن جنین به نظر من، ترکیه است. یعنی امروز ترکیه در فهم دموکراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.»
کسانی که دوست دارند این جور موقع ها از خواندن نکات مصاحبه عصبانی شوند، لطفا این مصاحبه را نخوانند. باید بدانیم که با دیدن مردم و افکارشان نباید عصانی شد. باید به آنها و مراحلی که طی کرده اند تا به این اعتقاد رسیده اند فکر کرد. اگر بد است برای تغییرش فکر کنیم و اگر خوب است به همه گیر شدنش فکر کرد.
چشم ها را باید شست؟ چجوری باید دید؟
چشم ها را باید شست، اینجوری باید دید!

تبلیغات