تبلیغات
سطلیات

امروز:

سوالاتی برای فرهنگ ما

1
گاهی که نه، اکثرا!
اکثر این روزها فکر می کنم که اگر پارچه نویسی ها و بنرها را از معاونتهای فرهنگی بگیرند
بوجه های فرهنگی بی دلیل خواهند شد.

2

ما ایرانی های شیعه در اوج خفقان ها، حرف حسابمان را حتی در دل سنگ و گوش کر مغولها هم فرو کردیم، بدون اینکه بنر و پارچه نویسی اختراع شده باشد.
پس چرا حرفهای روان انقلاب راهی هموارتر از پارچه نوشتها و بنرها پیدا نمی کنند.

3

مگر چند سال است که عکس وارد فرهنگ ما شده است که محبت نسبت به امام و مقتدا را فقط در عکس او دنبال می کنیم؟



4
پیشنهاد می کنم، به مدت یک سال، معاونتهای فرهنگی و روابط عمومی سازمانها و نهادها و ارگان ها را از چاپ بنر جدیدترین سخنرانی های مسئولین نظام و نصب پوستر امام و آقا بر حذر داریم. شاید دلیلی شود برای اینکه راه های دیگر انتقال فرهنگی را دوباره پیدا کنیم و این بن بست تفاهم فرهنگی مفری برای خود پیدا کند!

5

به این امید که با حذف بنرها و پوسترهای عکس، همایشها و کنگره ها، طنازی و جلوه گری نکنند.


نوشته شده در : 1391/02/17  توسط : .    نظرات() .

نفس نمانده زود باش، بیا که دیر می شود!

می شد «کمی دیر تر» نوشت،

و یا اصلا ننوشت...!

-----------------------
بخاطر عهدهایی که
 قرنها
در سکوت و تنهاییِ بین الطلوعین 
زمزمه کردیم،
 اما به حضور او ختم نشد.


نوشته شده در : 1390/12/8  توسط : .    نظرات() .

و هذا یوم الجمعه!


امان از عشق های اتفاقی







-------------------------------
لطفا برداشت جناحی نشود


نوشته شده در : 1390/12/4  توسط : .    نظرات() .

ژانر ترس واقعی!

در یک رفتار کاملا کبک وار، از تماشای فیلم ایرانی مطلقا گریز دارم. حتا سریالهای شبانه تلویزیون. 
آقا یوسفرا اتفاقی دیدم. عجب خوفی است خوف آقا یوسف. فکر کنم کارگردان خودش هم شدیدا ترسیده که واقعی ترین شخصیت فیلمش خود آقا یوسف است. پدری خوب، با دستهایی کاملا خالی در مقابل ترس بزرگ زندگی در عصر تجدد.

اما چقدر روح کارگردانان ما کوچک است برای کمک کردن، یا حداقل ابراز هم دردی کردن با بابا یوسف ها!


نوشته شده در : 1390/11/13  توسط : .    نظرات() .

اقتصاد بازار آزاد


میدانید که عزیزان افغانی مقیم ایران یکی از برنامه های ثابت زندگی شان، پذیرایی از مهمانان طولانی مدت و بی برنامه است. (بماند که قدیم تر ها ما ایرانی ها هم از این مهمان ها داشتیم و خیلی هم خوب بود. حالا...!)
در دوستان خانوادگی ما یک خانم افغانی هستند که به سختی در حال پایان درس در مقطع دکتری فلسفه می باشند. انسانی پر کار و پر دانش. امروز شنیدم که ایشان از مهمانان بسیار زیادی از دوستان و اقوام افغانی شان سخن گفته اند که در روزهای پر تب و تاب اقتصادی پایان دی ماه بصورت کاملا غیر عادی و با تعداد زیاد به ایران مسافرت می کردده اند. و وقتی با سوال او از علت این سفرهای پی در پی مواجه شده اند، که چرا و به چه دلیل این همه ایران آمدند، در جواب می گفته اند که الان هر چقدر که مقدور است باید از ایران سکه طلا خرید چون در آینده طلا در ایران بسیار گران قیمت تر خواهد شد. بعد هم در میان سخن هایشان به یک شرکت بریتانیایی اشاره کرده بودند که به آنها پول داده است تا برای آن شرکت نیز از ایران سکه بخرند!!
وثاقت گوینده برای من حتمی است، اما جزئیات آن را باید کسانی که بیشتر امکان بررسی دارند پی بگیرند.


نوشته شده در : 1390/11/10  توسط : .    نظرات() .

... هر کسی پنج روزه نوبت اوست


سلام علی
ساکن کربلا

پر می کشه دلم
تا گنبد طلا...


----------------------------------
الان که این پست را می خوانید احتمالا در مسیر نجف به کربلا هستم.
دعا کنید این پست خیال بافی نباشد...


نوشته شده در : 1390/10/21  توسط : .    نظرات() .

دالان بهشت

سفرنامه اربعین پارسال:

1
2
3
4
5
6
7
8
زیارت اربعین از علائم شیعه است.
اگر بار سفر نبسته اید، حداقل همین الآن آرزو کنید، دیر می شود!
 


نوشته شده در : 1390/10/11  توسط : .    نظرات() .

الگوی تحول در علوم انسانی در گزارش هواشناسی امروز

به غیر از بچه هایی که اطلاعات مربوط به مسائل نظامی را سر در می آورند و یا خانواده هایی که این روزها بچه هایشان در منطقه تنگه هرمز در حال مانور نظامی هستند، کسی دیگری هست که در گوشه ذهنش، دلیل خاصی برای فکر کردن به واقعیتی که این روزها  در تنگه هرمز در حال جریان است داشته باشد؟ اصلا فرض را بر این بگیرید که شما یک داستان نویس هستند و قرار است یکساعته یک داستان 10 صفحه ای راجع به این رزمایش بنویسید و شرط قبولی آن هم این است که بیشترین شباهت به واقعیت را داشته باشد. آیا اصلا چیزی برای تخیل کردن گوشه ذهنتان پیدا می کنید؟

می دانید، ما واقعا نیاز داریم که به مسائلی از این دست، مثل یک قسمتی از زندگی واقعی فکر کنیم! مسئله این است که اتفاقات نظامی هم قسمتی از واقعیت گوشه و کنار زندگی آدمهاست. اشتباه برداشت نشود، اصلا منظورم از فکر کردن به یک اتفاق نظامی، دلایل سیاسی آن نیست. علت «باید» دار شدن توجه کردن و فکر کردن به یک مانور نظامی، اصلا حساسیت سیاسی آن در این روزها نیست. اگر این مانور در تنگه هرمز نبود و ما در نزدیکترین زمان ممکن به درگیر شدن با غرب هم به سر نمی بردیم، باز هم چیزی از اهمیت این رزمایش در زندگی روزمره ما کم یا زیاد نمی شد!

امروز ظهر آقای محمد اصغری، پدیده بی بدلیل خبررسانی ایران معاصر، کاری کرد که ثابت شد که او هنوز مسئولانه ترین و در عین حال عالمانه ترین نگاه در تامین اطلاعات روزمره مردم را داراست!

امروز اولین برف بهاری تهران و نیمه شمالی را پوشانده بود و به همین دلیل  هم خبر اول «اخبار14» به هواشناسی اختصاص داشت. محمد اصغری که از درون حیات جام جم و از وسط برف با استودیو ارتباط زنده داشت، در پایان خبر هواشناسی گفت که: علی جان(منظورش همان مجری عصاقورت داده جوان اخبار 14 می باشد، نه مجری برنامه فیتیله!) یادت هست که الان در منطقه تنگه هرمز، بچه های نظامی در حال انجام یک رزمایش هستند(و جواب مجری عصا قورت داده که: بله!) ما دو روز پیش یک اطلاعیه برای محدوده تنگه هرمز صادر کردیم که همچنان برای امروز نیز پابرجاست. یعنی در ارتفاع 5 هزار تا 10هزار پایی، همچنان سرعت باد 15کیلومتر بر ساعت است.(اگر درست یادم مونده باشه!)

از نظر احمد شاملو علامت تعجب تنها برای جایی قابل استفاده است که واقعا جمله معنای تعجب بدهد. اگر مطمئن بودم که خواننده عزیز در خواندن مطلب دچار مشکل نمی شود، حتما به جای همه علائم نگارشی، علامت تعجب می گذاشتم و چند تا علامت تعجب هم وسط متن ول و رها می گذاشتم که بفهمید من چقدر حیرت کرده ام از این اتفاق! و اگر بیکار بودم، رو کم کنی، می نشستم چند صد فایده برای این کار محمد اصغری مینوشتم! که یک مسئله خاص نظامی را چقدر راحت سر ناهار مردم مهمان کرد. چقدر راحت به خانواده هایی که فرزندان و پدرها و همسرهایشان در حال فعالیت در رزمایش هستند این دلگرمی را داد که حتی هواشناسی هم به یاد شما هست، چه برسد به بقیه جاهای کشور. چقدر راحت به آن ها تلقین کرد که بچه های شما سر سفره ناهار مردم مهمان شده اند و یادشان با غذای ظهر مردم قورت داده خواهد شد!

بعضی چیزها هستند که اگرچه دور از دسترس مردم هستند، اما اهمیت آنها به ما می گوید که باید آنها را به مردم نزدیک کنیم. چرا این رزمایش برای مردم دنیا پیام ملموس در زندگی روزمره دارد، اما برای مردم ما مثل یک امر انتزاعی ذهنی و هپروتی می ماند؟ میدانم که یک توجیه خنده دار پشت سر آن است! این توجیه که خبر داشتن مردم، باعث اضطراب آنها می شود. اما می بینید که این توجیه از علم ارتباطات در تمدن کبکها به علم ارتباطات در تمدن های انسانی رسوخ کرده است و انسان برای خلاصی از آن نیاز به بومی سازی علم ارتباطات برای بشر دو پا می باشد! ریشه اش هم در این است که مکانیزم دفاعی کبکها در مقابل خطر اجتناب ناپذیر، سر در برف کردن و حفظ امنیت روانی در عین وجود خطر واقعی است. در حالی که جامعه انسانی اصلا با مکانیزم دیگری امنیت روانی و واقعی خود را تامین می کند. انسان دو پا از مواجه با یک خطر فرار نمی کند و یا خود را به بی خبری نمی زند، بلکه سعی می کند تکیه گاه های جدیدی برای خود پیدا کند. (که البته انسانها خود در این قسمت با هم فرق می کنند، گاهی تکیه گاه ها آنها نیز مثل تکیه گاه کبک ها خراب شدنی است و برخی تکیه گاه ها نشکستنی)


نوشته شده در : 1390/10/6  توسط : .    نظرات() .

کدام هویت؟

این شبها وقتی توفیق حاصل می شود که به یک مجلس بزرگ و پر جمعیت بروم که مردم با صدای بلند گریه می کنند، برای گریه کردن سرم را پایین نمی اندازم، بلکه زل می زنم توی صورتهایی که حالشان منقلب شده و دارند جزع و فزع می کنند! 
محو کار این آدمها می شوم که در روزگار انسان خود بنیاد، که آدمها فقط چند متر جلوی پایشان را می بینند، چطور یک «ملت» برای آقای 1400 سال قبلشان مثل مادر مرده ها گریه می کنند!

بازی با روزگار را ببینید:
1
2
3
4
5
6
7


نوشته شده در : 1390/09/6  توسط : .    نظرات() .

«امیر» «خوانی»!

خواندن امیرخانی را سال 84 به پیشنهاد همسرم آغاز کردم و به امیرخوانها پیوستم! از آن آدمهایی بود که ارزش سوپراستار شدن را داشت. هنوز هم می گویم کسانی که دل به امیرخانی و امیرخوانی بسته اند حق دارند، اما گذر روزگار خیلی زود آنقدر آدم های ضد و نقیض، اما دلپسند جلوی چشم آدم می گذارد که خیلی زود سِر و بی حس می شوی از این همه کش آمدنها و کشیده شدن ها و در نهایت آدم از صرافت دلبستن ها می افتد. خلاصه آنکه نوشتن این مطلب، از سر یک مسئولیت ژورنالیستی یا ذوق زدگی یا نا امیدی نیست. مصاحبه آقا رضای امیرخانی با نسیم بیداری را خواندم و قلمم بهانه نوشتن از این تیپ انسانها را گرفت. می شد وقت خواندن مطالبهای دیگری هم این طور شد اما من اینجا در دام قلم افتادم؛ همین!

این یادداشت بیشتر ناظر به این جمله آقا رضای ما بچه حزب اللهی هاست:

«من می‌خواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست که در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد کند و آن جنین به نظر من، ترکیه است. یعنی امروز ترکیه در فهم دموکراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.»

کسانی که دوست دارند این جور موقع ها از خواندن نکات مصاحبه عصبانی شوند، لطفا این مصاحبه را نخوانند. باید بدانیم که با دیدن مردم و افکارشان نباید عصانی شد. باید به آنها و مراحلی که طی کرده اند تا به این اعتقاد رسیده اند فکر کرد. اگر بد است برای تغییرش فکر کنیم و اگر خوب است به همه گیر شدنش فکر کرد.


ادامه مطلب

نوشته شده در : 1390/08/22  توسط : .    نظرات() .

چشم ها را باید شست؟ چجوری باید دید؟

این تحلیل دقیقی است. برای رد کردنش باید عالمانه نظریه داد. با لحن ایدئولوژیک جواب گزاره های نظری را نباید داد، اگرچه حرف حق باشد. این قاعده بازی است:


«جهان در حال بیدار شدن و پس زدن مناسبات ظالمانه است. ولی غربیها متوجه شده و با تحریک و جلو انداختن این حرکتها، سعی دارند آنها را مدیریت نمایند. وی معتقد بود که مسئله سوریه نقطه تعادل این انقلابهاست و چنان چه بحث سوریه طبق نظر غرب و آمریکا، پیش رود؛ کل این انقلابها به ضرر ما خواهد شد. ولی اگر اصلاحات در سوریه به صورت موفق انجام پذیرد و مقاومت ضدصهیونیستی آسیببی نبیند، کل این تحولات به نفع ما رقم خواهد خورد. احمدی نژاد گفت که در واکنش به تهدید حمله ناتو به سوریه، پیغام داده است که اگر اتفاقی بیافتد، منطقه را به هم خواهیم ریخت. در این میان موضع عربستان و ترکیه به عنوان دو کشور مهم منطقه، بسیار تعیین کننده است. در داخل سوریه ظرفیت براندازی حکومت بشار اسد وجود ندارد، ولی غرب می خواهد با درست کردن اجماع منطقه ای به وسیله ترکیه و عربستان علیه اسد، از طریق تهاجم نظامی ناتو به هدف خود دست یابد. با این وصف خارج کردن عربستان و ترکیه از این جبهه غرب، مسئله ای حیاتی می باشد و به همین دلیل است که ایران سعی دارد به صورت رسمی با عربستان تقابل نکند. جایگاه رسمی و تریبونهای غیررسمی با هم متفاوت اند و هر کدام اقتضائات خاص خود را دارند.»

این گزارش را باید خواند و با این گزارش مقایسه کرد!!!!


نوشته شده در : 1390/08/14  توسط : .    نظرات() .

چشم ها را باید شست، اینجوری باید دید!


لنز دوربین تانرا باز کنید و دوربین را روشن کنید. بروید 30 سال بعد بیایید. چه می بینید؟!
بچه که بودم همه مشکل ها با سینما، مدل آلمانی موی مردها و موهای پف کرده و بیرون زده دخترکان سینما از جلوی مقنه شان بود.
بعدها که خدا بیامورز شهید آوینی روی مین رفت، بچه ها یک کمی هم آینه جادو خوانند و گفتمان کم کم عوض شد.
اولین اثرش شاید نقدهایی بود که حسن بلخاری به فیلم های آخرالزمانی میزد. چقدر هیجان انگیز بود وقتی می فهمیدیم که دنیای فیلم پیچیدگی های ایدئولوژیک و غیر از لباس لختی، مسئله دیگری هم هست که مهم است. 

اما امروز کجا و دیروز کجا. امروز مسعود فراصتی از فرم ها و چگونگی فیلمها بدون رو دربایستی سوال می کند. مهم نیست که ده نمکی باشد یا کیمیایی! حسن عباسی از سینمای راهبردی سخن می گوید. تلویزونهای سی دی فروشی های خیابان اردم قم، که به تجربه ثابت شده است، نماینده ذائقه فرهنگی توده های مردم مذهبی ایران است، این روزها یا حسن عباسی می گذارد یا رائفی پور یا حتی مسعود فراستی!

 درست است که این روند به روشنی جهت دار است و به همان سمتی میرود که ما قرن هاست که فقط به همان سمت می رویم، اما اظهر من الشمس است که ما خیلی رشد کرده ایم. ما امروز آنقدر رشد کرده ایم که یک پای برنامه هفت هستیم. حسن عباسی هیئت داوران جشنواره فیلم فجر می شود. چرا راه دور برویم، ده نمکی! ده نمکی سال 76 چه کار می کرد؟ الان چه کار می کند؟  
نگاه ما به فرهنگ امروز شنیدنی تر از گذشته است. تازگی ها هم یک چیز جدید را فهمیده ایم. امروز حتی به دنبال افزایش استانه تحمل خود هستیم. قدرت تحمل جزء لوازم جذب نخبگان است. ما الان فقط این آخری را نداریم، و الا دیگر چی کم داریم؟ بقیه کم و کاستی ها همان هایی است که در طول مسیر کم کم بدست خواهد آمد.

عرصه سیاست خیلی مهم است اما واقعا واقعیت های فرهنگ اینطوری دیده بشوند واقعی تر است یا آنکه با انتخابات ها و وزیران فرهنگ و مدیران درجه چند فرهنگی که همیشه بودند و هیچ وقت کار خاصی نکرده اند؟

-----------------------------------
به بهانه گلایه های نفهمیدنی سید مهدی شجاعی 
مردی که باید او را دوست داشت.


نوشته شده در : 1390/08/6  توسط : .    نظرات() .